ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
563
معجم البلدان ( فارسى )
كه همخوابهء اويند . و چه بسا در پيش روى حاضران ياد شده با يكى از ايشان نزديكى كند ، و از تخت پايين نمىآيد . و در لگنى كه در همانجا هست ادرار مىكند و هرگاه بخواهد سوار شود سوارى را به نزديك تخت بياورد و سوار شود و براى پايين آمدن از تخت نيز نخست به روى چارپا شود و پس از آن بر زمين آيد . او جانشينى دارد كه سپاهيان را اداره مىكند و با دشمنان مىجنگد . و به مردمانش رسيدگى مىكند . اين بود آنچه من از رسالهء ابن فضلان كلمه كلمه آوردم . و درستى آن برگرده اوست . و اللّه اعلم . اما آنچه ما از مذهب روسها اكنون ( قرن هفتم ) مىدانيم اين است كه ايشان مسيحىاند . روسيس [ - ] با نخستين سين بىنقطه نام يكى از خورههاى عواصم كه در كرانهء دريا ميان انطاكيه و طرسوس است . روشان [ - ] با شين نقطهدار نام چشمهاى است . روضتان [ ر ض ] مثناى روضه در شعر كثير چنين آمده است . و اللّه اعلم . گزارشى دربارهء روضهها - ( باغچهها ) كه در سرزمين عربستان است . مرتب به ترتيب حرف آغاز واژهاى كه روضه - باغچه بدان اضافه شده است در اينجا مىآورم آن يكصد و سى و شش روضه است . بو عبيد از كسايى آرد كه : « استراض الوادى » يعنى آب از ته دره بر آورد . شمر گويد : از آنش « روضه » نامند كه آب را از آن بر آورند و جز وى گفته است : اراض الوادى اراضة يعنى آب را از دره بر كشيد . و « اراض الحوض » يعنى آب در حوض فراهم آمد . و آن آب را نيز روضه گويند . رجز سرا چنين آرد . و روضة سقيت منها نضوى - حوضچهاى كه مشكم را از آن پر مىكنم . « رياض الصّمان » و « رياض الحزن » زمينهايى هستند در بيابان . به صورت گسترده و هموار و مطمئن ميان تپههاى « قفاف » و « جلد » كه سيلابها بسوى آنها سرازير مىشود و آنها را سيراب كرده و گياههاى [ 841 ] گوناگون و سبزيجات بروياند . و به زودى خشك نگردد و نابود نشود . و چون چند بار آب بدان رسد چمن شود و تازيان گروه گروه در آن فرود آيند . و هرگاه اين چمنها در بالاى « برقهها » و « قفّهها » يافت شود « سلق » ناميده شود . و جمع آن « سلقان » است . و هرگاه در پايين آنها باشد آن را روضه - باغچه خوانند . در برخى از اين « روضهها - باغچهها » درخت سدر بيابانى برويد . و چه بسا اين چمنها بزرگ باشد و تا يك ميل در يك ميل گستره داشته باشد . و چون خشكسالى شود زمين و بيابان باشد كه « قيعه » خوانند و يكى آن را « قاع » گويند . و گروهى از اين چمنها را عرب روضه گويند . اين گفتهء محمد بن احمد ابن طلحه باشد كه آنها را در سرزمين عربستان ديده است . نضر بن شميل گويد : روضه تكهاى از زمين است كه « جرثومه » و « رابيه » داشته باشد و هر يك از آنها به زمينى هموار گفته مىشود كه ده ذراع يا مانند آن پهنا دارد و درازاى آن نيز بسيار نباشد . و آب بلنديهاى روضه به پيرامون آن سرازير شود . و در زمين پست به صورت گل در آيد كه اندكى آب بر آن ايستاده و سرگردان است . گويند : استراض الماء - يعنى آب در آنجا سرگردان است و هرگاه روضه بزرگتر است و درازا و پهناى برابر دارد و كوچكترين روضهها پيرامون صد ذراع باشد . و هيچ روضهاى نيست كه سرازيرى ( شيب ) نداشته باشد و شيب هر روضه آن است كه اطراف آن بلندتر و مشرف بر آن است و آب را به سوى آن مىكشاند . و چه بسا روضهها در پهنه باشد و بالا و پايين و شيب نداشته باشد . شيب هر روضه يا به روضهاى ديگر مىريزد و يا به درهاى فرو مىرود . يا به « قفّ - تپه » بر مىخورد . اين زمينها را روضه نامند . خواه چمن و سبزه داشته باشد و خواه نداشته باشد . برخى از اين جرثومهها كه در روضهها يافت شود داراى آب هستند و در برخى آب آنها به زمين فرورفته . دنبالهء برخى از اين روضهها مانند يك جوى در پايين روضه قرار دارد كه آب روضه را به سوى خود مىكشد و به جاى ديگر برد و در زمينهاى ديگر پخش مىكند و در آنجا نيز شاخه شاخه شود اما حديقههاى روضه جايى را گويند كه سبزه و گياه در هم پيچيده ( به صورت چمن در آمده ) داشته باشد . گويند روضهء بنى فلان چيزى جز حديقه نيست . و احدقت الروضة عشبا . هنگامى گويند كه سبزه در آن نمانده باشد . پس آن را روضه گويند و اگر سبزهء درهم پيچيده داشته باشد حديقه نامند . و از آتش حديقه گويند كه گياه در غير روضه پراكنده است و در روضه درهم پيچيده و چنين روضه را حديقه نامند . پس روضه حديقهء زمين است و هر دوى آنها اگر سبزه داشته باشند حديقهاند . [ 842 ] روضههاى ناشناس بسيارند و من در اينجا شناختههاى معروف آن را كه به قبيلهاى يا جايى يا درهاى كه نزديك آن است يا به مردى مشخص نسبت دارد مىآورم و نشان خواهم داد كه آن گاهى بضرورت شعر « روضه » يا « روضتان » يا « رياض » يا « روضات » خوانند . روضة آجام [ ر ض ت ] ابن حبيب گويد : جايگاهى است در سمت « ثاقل » و « روضة الدبوب » در كنار آن است . كثير چنين مىسرايد :